X
تبلیغات
رایتل

التیام درد مادر  چاپ

تاریخ : جمعه 27 مرداد 1391 در ساعت 01:27

امداد گرنجات  با تجربه خود بعد از فراغت از کار دنبال خانواده هایی می گرددکه شاید نوزادی داشته باشند و در اثر ترس مادر دیگری برای عزیزش شیری نداشته باشد پرس و جو را شروع می کند بعد از مدتی آدرس دو چادر را می دهند که بچه نوزادی دارند و حتما شیر خشکهایی که از شهرش تهیه کرده است برایش می برد . مادر نوزاد را صدا می زند بعد ماجرا را می گوید که شاید شیری برای کودکت نداشته باشی مادر که انتظار هر کمکی داشت جز شیر خشک خوشحال و خندان با دعا و خدا و خدا کردنهایش شیر را از امدادگر می گیرد و خودش می گوید که چادر بغلی هم یک نوزاد دارد همین خانم که الان رفت . به سرعت پشت سرش می رود با خود فکر می کند که این مادر با خود فکر کرده که فقط یک شیر خشک داشته و آنهم به او داده و بس در همین فکر بود که قدمهایش را نیز تند تند می کند تا به آن خانم برسد از پشت سر صدا می زند خانم محترم ،خانم محترم کمی صبر کنید هم ولایتی تان گفتند که شما هم نوزادی دارید .... آن خام ایستاد و هیچ نگفت امداگر لجوجتر از این حرفهاست شیر خشکها مال نوزاد این روستا ست . خانم محترم رو می کند که نه من دیگر نوزادی ندارم اگر تونستی برایم کمی آب تهیه کن لازم دارم .

امدادگر : مگر برای شما آب نداده اند ؟

مادر نوزاد : چرا 

امدادگر :پس چی اما خوب الان برایت می گویم آب معدنی بیاورند

مادر نوزاد : آب معدنی نه ... یک گالن آب تمیز برایم بیاور

امدادگر : گالن آب را می خواهی برای چه ؟

( مادر نوزاد که تا آن لحظه احساس خود را نگه داشته بود و شاید برای نزدیکان خود نیز نگفته بود امدادگر را محرمتر از همه احساس می کند و...)

مادر نوزاد : نوزادم دو روز پیش بغل دستم مرد و آن آب را برای غسل نوزادم می خواهم  ( مادر و امدادگر فقط گریه می کنند و بس ) 


مادر چقدر نوزادش را دوست داشته که حاضر نبود ه به دیگران بگوید که نوزاد قشنگم دیگر جانی ندارد بایستی اور ا غسل دهید و دفنش کنید 

.این صحنه و صحنه های دیگری نیز هست که باید بازگو شود

 

و دیدار مسئولین از مناطق و خصوصا حضرت آقا التیام درد ی برای فراموشی قسمتی از فاجعه است